این جهان پروردگارم است و براي گوش هاي شنوایم شنوايم
در پیرامونم نوای کرات حلقه میزند
این است جهان پروردگار
با فكر صخره ها و درختان
،و آسمان ها و درياها
آرام مي گیرم.
. او سازنده اين شگفتي هاست دستان او
این جهان پروردگارم است.
او در تمامي نيكي ها مي درخشد
پيچ و تاب علف ها در نوای
. صدای عبور او را مي شنوم
او همهجان با من سخن مي گوي
پروردگارم
پروردگارم دلم برایت تنگ شده.
زیبای بی نیازم, این منم , نیاز هایم تمام شد اما آروم نگرفتم!
دستم به جوار سپیدت نمی رسد تو اما مرا به آغوشت بکش که امن ترینه.
می دونی که چقدر آغوش امنت برام خواستنیه.
از نزدیک نشانت میدهند و برتر از آنی،
وز دوریت می پندارند و نزدیک تر از جانی،
تو آنی که خود گفتی و چنانک گفتی آنی
موجود نفسهای جوانمردانی،حاضر دلهای ذاکرانی
قطاری ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:مقصد ما خداست
کیست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند جهان تا خدا هزار ايستگاه بوددنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند اندكي بر آن قطار سوار نشدند از
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا
سبکی قانون راه خداست
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد .
پيامبر گفت: انجا بهشت است
مسافران بهشتي پياده شوند ، اما اينجا ايستگاه آخر نيست
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ، باز هم ماندند ، قطار دوباره راه افتاد و بهشت رفت و بهشت جا ماند
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما راز من همین بود
آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد
وآن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري



آموخته ام که انسان بزرگ در اندوه آنچه را که ندارد فرو نمی رود،بلکه آز آنچه که دارد لذت میبرد
آموخته ام که اگر نمی توانم ستاره باشم لزومی هم ندارد که بر آبر ها باشم.
آموخته ام که ایمان یعنی خواستن بدون انصراف و توکل بدون انقطاع.
آموخته ام که همیشه آخرین کار من بهترین کار من باشد پس جا برای همیشه بهترشدن باز است



+
تاريخ شنبه چهارم مهر 1388ساعت 18:36 نويسنده همراز
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااام دوست جون های خودم!!خوبید شماها؟!!!!!
واییییییی که ماه رمضون چه بوی خوبی داره!!بوی بهشت میده!!بوی رحمت عشق!بوی آمرزش شب قدر!خدایا خیلی بزرگی خیلی
.
.
.
به نام او
خدای مهربانم ... !
تنها تمنای من از دریای مهرت ...
تنها خواهش من از وسعت بخشندگی ات ...
تنها نیاز من از بیکرانگی قدرتت ...
این ست که ... !
بهترین ها را در لحظه لحظه زندگی ام به من هدیه کنی .
و بگذار تا طعم آرامش و عشق را برای همیشه بچشم .
خدای مهربانم ... !
برای هر آنچه که به من عطا کردی شکرو سپاس بی نهایت مرا بپذیر !
تنها هدایتگر من ...آرامش بخش من...
خدایی که هر لحظه زندگی ام را با بهترین هایی که برای من به ارمغان می آوری سرشار میکنی .
تنها نازنینی که همیشه مرا در آغوش مهربانت گرفتی و مهر و عشقی ناب به من هدیه کردی...
خدای من ... خدای مهربانم ...دریاب حال مرا ...
بگذر از من مهربان ...هرگز نمیگویم که تو ! را فراموش کرده ام...محال است که این را بگویم ...محال
به لطف تو ! ای مهربان ...به عنایت و توجه تو ! ای بیکران ...ایمان دارم ... و یقین دارم که همه چیز به بهترین شکل به انجام خواهد رسید و من با داشتن تو ! خوشبخت ترین خواهم بود .
عاشقم بر تو ! ای تنها تکیه گاه زمین و آسمان من . ای مهربان قدرتمند .
ای قادر بلند مرتبه و متعال ...دوستت دارم ...
ای خدای مهر و عشق...!
دستم را بگیر ...!
خوشبخت ترینم کن ...!
به من محبت کن ...به من آرامشی عطا کن که تو ! را بیش از پیش در تار و پود زندگی ام بیابم .
سپاس ! سپاس ! سپاس ... برای هر آنچه که به من از مهر بی حسابت به ارمغان آوردی...و همواره ...می آوری .
چشم براه مهربانی ها و راهنمایی های تو ! هستم ... همیشه ! و هر لحظه .
مگذار خطا کنم ...مگذار ای قادر متعال ... که تویی ! که بر همه امور زندگی ام آگاهی
تو را سپاس برای هر آنچه که به من عطا کردی ای مهربان و ای قادر متعال !!
يك قلب بي قرار ... يك دل عاشق ...يك دنيا انتظار ...انتظاري كه ... پايان مي يابد ... تنها ! ...
با هديه اي از آن يكتا مهربان آسمان ...
خداي مهربان من ... خداي خوب من ... خداي بخشنده ي من ...
خداي نازنين من ... خداي قادر و بزرگوار من ...
با تو حرف مي زنم ! ... درياب حال دلم را ... درياب مرا اي خداي مهر !
تو را قسم به قداست اين شبهاي پر از عشق و نور و سرور ...
درياب مرا اي ناب تر از ناب !
هر کس مراطلب کرد مرا می یابد .هر کس مرا یافت مرا می شناسد و هر کس مراشناخت عاشق من می شود و هر کس عاشق من شد ،من عاشق او می شوم وهر کس را که عاشقش شدم ،می کشم وهر کس را کشتم دیه ی او بر من است و هر کس دیه اش بر من باشد خود دیه ی او می شوم.
حدیث قدسی
خوشا دردی که درمانش توباشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل که دلدارش تو باشی
خوشا جانی که جانانش تو باشی
چه خوش باشد دل امیدواری
که امید دل و جانش تو باشی
چه باک آید ز کس آن را که او را
نگهدار و نگه بانش تو باشی
خدایا عاشقتم
+
تاريخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 20:51 نويسنده همراز
|
+
تاريخ شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 23:9 نويسنده همراز
|
سلام دوستای مهربونم!!!
نمی دونم اول این آپم چی بنویسم و چی بگم!!اما هر چی که هست من هنوز عاشقم!
عاشق معشوقی وصف ناپذیرم،که هر لحظه دلم میگیره و یا نا امید میشم به دریچه ی رحمتش پناه میبرم!خیلی وقت ها که دلم می لرزه یادش دلم رو تسکین میده!!
دوستش دارم
به پهنای آسمان
،به وسعت کهکشان
،به عمیقی اقیانوس ها
!!
.
.
خدايا 
به هر که دوست مي داري بياموز که عشق از زندگي کردن بهتر است ،
و به هر که دوست تر مي داري ، بچشان که دوست داشتن از عشق برتر!
خدايا ،
به من زيستني عطا کن ، که لحظه ي مرگ ،
بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است ،
حسرت نخورم ،و مردني عطا کن ،
که بر بيهودگي اش ، سوگوار نباشم.
بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ،
امّا آن چنان که تو دوست داري .
" چگونه زيستن " را تو به من بياموز ،
" چگونه مردن " را خود خواهم آموخت !
.
.
.
.خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام
***هرگاه خداوند تو را به لبه ي پرتگاه هدايت کرد به خدا اطمينان کن.چون يا تو را از پشت خواهد گرفت يا به تو پرواز کردن خواهد آموخت***
هر شب نگراني هايم را به خدا وا مي گذارم
او به هر حال تمام شب بيدار است
معبودم
سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده
و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی میدانی
قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است ونگاهم
به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم
تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم تا سرزمین مرگ تا ساحل غمهای پاییزی. و یا تا ساحل آرامشی که آرامشش بی تو هیچ است در سایه ای خود را رها کرده ام در سایه ای بی اعتبار از عشق در سایه فرار خوشبختی درسایه پایداریها و از تو هستی ام را میخواهم که سایه پایدار نگاه عاشقم باشی..بیا چون با تو………
.
.
.
لحظه ها
لحظه ای هست که انسان
در آن دستی را محکم دردستانش میفشارد تا که بر بودن خود شک نکند
همه هستی من آیه تاریکیست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد.
من در این ایه ترا آه کشیدم زندگی شاید آن لحظه سرودیست که نگاه من در چشمان تو خود را
ویران میسازد ودر آن حسی است ...که حس......
ممکن نیست معبودم را با چیزی عوض کنم.همیشه با معشوقم و بدون او
هرگز،هرگز،هرگز
.
معبودم
آنقدر برکشتی عشقت نشینم همچو نوح
یا به ساحل میرسم یا غرق دریا میشوم
+
تاريخ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 15:42 نويسنده همراز
|
هوالمعشوق
سلام عزیزانم!!!میلاد با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی ارواحنا فداه(عج) را به همه شیعیان جهان تبریک میگم
!!وامیدوارم زیر سایه ی آقامون همه خوشبخت
و شاد باشند!!
به کمک و یاری
یگانه معبودم
مامان و بابام به سلامت از مکه و مدینه برگشتند!!!
وکلی سوغاتی و
...!!آوردند
!!من که خیلی خوشحالم!!از این بابت که مامانم اینا به سلامت برگشتند و از اون مرض های جدید نگرفته بودند!
***میلاد با سعادت حضرت مهدی(عج)بر تمامی منتظران***
***وعاشقان آن حضرت مبارکباد***
.
.
.
.
بار خدايا باز دل به ياد تو فغان مي كند. نمي دانم در جستجوي تو ديرينه كتاب كهن تاريخ را مطالعه كنم يا چشم بر صفحه آسمان بدوزم؟ دل را به ياد موهبتهاي تو آرام كنم يا به تعريف آفريده هايت؟ خدايا، گاه كه از همه نا آدميها خسته مي شوم ياد تو تحمل زيستن را برايم آسان مي سازد. خدايا عشق زيباست اما كدامين عشق پرشور تر از عشق به توست كه يادت قلبها را به اوج لذتها مي رساند و مرگ را زيباترين پديده ها مي سازد.
خدايا، شرم مرا از آن باز مي دارد كه از تو چيزي بخواهم چرا كه هر چيزي را قبل از آنكه بخواهم به من داده اي. اما خدايا سه چيز را از كسي كه آفريدي دريغ مدار كه تا زنده ام توان خواندن نماز ايستاده را داشته باشم، كه عشقت از دلم بيرون نرود و آن زمان كه مرا خواندي در راه تو باشم.
خدايا بر بنده ات ببخشاي از آنچه در آن نام تو نباشد و پناه بر تو از شر هواي نفس كه نيرويي بس عظيم است و ره يافتگان جز به لطف تو نرهيده اند. اي محبوب من، ما را
پاك بگردان، پاك بميران و پاك محشور بگردان كه تو رب العرش العظيمي ...
**************************************************************
ای بزرگ پادشاه هستی...
ای خالق آسمانها و زمین و هر آنچه بین آنهاست و هر چه در زیر زمین است ...
ای که به تدبیر تو ابرها به هر جا که تو خواهی گسیل داده می شوند ....
ای که اگر کل درختهای دنیا قلم شوند و اگر همه دریاها مرکب شوند کلمات تو را نمی توانند بنویسند ...
ای که اگر جلال و شکوه تو بر کوهها تجلی یابد همانا از عظمت تو خاکستر شوند ....
ای که برگی نیفتد مگر به خواست تو ....
ای که بر گرد تخت تو فرشتگان به تسبیح مشغولند ....
ای خالق شب و روز ....
ای که شب بندگان را می میرانی و هر که را خواهی روحش را به آسمانها بر می گیری و هر که را خواهی روحش را به بدنش بر می گردانی ....
ای خالق آدم و نوح و ابراهیم ...
ای خالق موسی و عیسی ...
ای خالق احمد ....
ای دارنده اسماء نیکو ...
و ای رب العرش العظیم ...
لحظه ای مرا به لفظ «بنده» صدا کن تا از شوق بمیرم.
این شعر زیبا تقدیم به
یگانه معبودم
:
عشق است به آسمان پریدن
صد پرده به هر نفس دریدن
******
اول نفس از نفس گسستن
اول قدم از قدم بریدن
******
نادیده گرفتن این جهان را
مر دیده خویش را بدیدن
******
زان سوی نظر نظاره کردن
در کوچه سینه ها دویدن
******
گفتم که دلا مبارکت باد
در حلقه ی عاشقان رسیدن
+
تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 17:56 نويسنده همراز
|
سلام دوستای گل گلی خودم
!!!خوبید؟!!
منم خوبم شکر خدا
!!باورم نمیشه که این 12 روزی که مامانم اینا نیستند داره تموم میشه!!
فقط 4 روز دیگه به اومدنشون مونده!!خدایا شکرت
!!!
راستی این روزها دلم با خدا داره کم کم همراه میشه
!!دارم میشم همونی که معشوقم
میخواد!!
راسته که آدم به خاطر اون کسی که عاشقه شه حاضره جونشو بده!!
.
.
.
روزی مردی به خدا گفت:
خدایا با من حرف بزن، چکاوکیَ بر سر شاخه شروع به آواز خواندن کرد، مرد نفهمید
دگر بار گفت: خدایا با من حرف بزن،رعد و برقی درخشید،مرد نفهمید...
دگر بار گفت: خدایا با من حرف بزن،ستاره ها بیش از پیش درخشیدند،مرد باز نفهمید...
گفت:بار الها! معجزه ای نشانم ده، فرزندی متولد شد،مرد نفهمید...
گفت:پرودگارا! مرا لمس کن، پروانه ای را که بر شانه اش نشسته بود ندید.
**********************

معبودم
!
کاری کن که ما برای همیشه تو را ببینیم.
به من آرامش ده
تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم
بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند
قدم هایم را همراهی کن
تا استوار پیش بروم
دستانت را بر دستانم بگذار
تا از وجود تو ذره ذره به هستی برسم
تکیه گاه امن خستگی هایم باش
تا آرام گیرم ...
بگذار به تو بنگرم تا جهان رنگ ببازد ...
پروانه ی زندانی در سینه ام را، برهان
آواز عشق را در وجودم بخوان
تا در تاریکخانه های تنم ،
در سرزمین اندوه... احساس، جانی دوباره بگیرد
معبودم ...
چشمانم را به تو می سپارم
اشک های یخی ام، سکوت را مهمانشان کرده.
تنها، یک لبخند میهمانم کن .
خدایا گوشه چشمی به ما کن
پرودگارا
!!
هر گاه به تو می نگرم می نازم
هر گاه به خود می نگرم می بازم
+
تاريخ سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 22:3 نويسنده همراز
|